blog*spot
get rid of this ad | advertise here
-->

Sunday, October 03, 2010

تردید

خیلی سخت است رفتن به زیر دین برای پیشبردن یک طرح تولیدی آنهم در ایران که هیچ ثباتی را نمی پذیرد و برای من ئی که هیچ پشتوانه محکمی ندارم که هیچ بلکه قارچ های غربتی هم در برم می رویند.
ریسمان محکم کجاست که خویش را بر ریسه های آن آویزان کنم؟.
روز های سرگردانی که بارها و بارها به آن رسیده بودم آغاز شده. خواب کوچه پس کوچه های ایام کودکی ام را می دیدم و یک گربه اشرافی که نه جسارت نزدیک شدنش را داشتم و نه توان دل برکندن.آیا این حکایت بیداری من نیز هست؟