تردید
خیلی سخت است رفتن به زیر دین برای پیشبردن یک طرح تولیدی آنهم در ایران که هیچ ثباتی را نمی پذیرد و برای من ئی که هیچ پشتوانه محکمی ندارم که هیچ بلکه قارچ های غربتی هم در برم می رویند.
ریسمان محکم کجاست که خویش را بر ریسه های آن آویزان کنم؟.
روز های سرگردانی که بارها و بارها به آن رسیده بودم آغاز شده. خواب کوچه پس کوچه های ایام کودکی ام را می دیدم و یک گربه اشرافی که نه جسارت نزدیک شدنش را داشتم و نه توان دل برکندن.آیا این حکایت بیداری من نیز هست؟
ریسمان محکم کجاست که خویش را بر ریسه های آن آویزان کنم؟.
روز های سرگردانی که بارها و بارها به آن رسیده بودم آغاز شده. خواب کوچه پس کوچه های ایام کودکی ام را می دیدم و یک گربه اشرافی که نه جسارت نزدیک شدنش را داشتم و نه توان دل برکندن.آیا این حکایت بیداری من نیز هست؟

